سيد محمد باقر برقعى
426
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
( آه ! راستى چرا نشستهام ؟ ) كاش آخرين ستاره مىشدم در شبى كه كارون سرود خواند دوست داشتم شبى در حضور روشن ستارهها ناپديد مىشدم دوست داشتم شهيد مىشدم . از باغهاى مخملى زيتون از مجلس عزاى زمين مىآيم از باغهاى مخملى زيتون و شانهام از اشك ستارهء قطبى خيس است . يتيمى درخت را باور نداشتم . فردا ، وقتى كه رود زنجره از آسمان شهر گذشت بر شانهء كدام درخت بنشيند ؟ امشب ، وقتى كه ماه بيايد از دانهء شكستهء زيتون مىفهمد دهان شب خونيست نگاه كن ! گنجشكها رفتهاند سفرهء آسمان ، خاليست